پسرک تنها

عاشقانه...

جواب مسابقه و برندگان

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 13:10  توسط مهدی  | 

آغوش

 

او به دنیا آمد
تا مهندس شود،جاده بسازد،تا معشوقه ها دور شوند
یکی دیگر دکتر شد
تا قرص تجویز کند،شاید شبها فرهاد بدون شیرین،خوابش ببرد
یکی دیگر،پنجره ها را ساخت
تا عاشق جایی برای گریستن داشته باشد
من به دنیا آمدم
تا از چشمان تو شعر بسرایم
تو متولد شدی
تا افسانه ها جان بگیرند
افسانه ای به نامِ

" آغــــــــــــــوش تـــــــــــــــو "


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 18:53  توسط مهدی  | 

عکس خودم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 19:54  توسط مهدی  | 

همکاری

سلام دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه من میخوام یه وبلاگ آموزشی (برا کنکوریا بزنم)هرکی میتونی با من همکاری کنه زودی باشه یا یا پیام یا پیامک بهم بگه 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 19:9  توسط مهدی  | 

دلایل زن گرفت پسرها

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 19:49  توسط مهدی  | 

اسامی دخترها=

فقط دخترایه خیلی خیلی خیلی با جنبه بخونند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 19:45  توسط مهدی  | 

داستانی عاشقانه غمگین

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 10:0  توسط مهدی  | 

چگونه دل پسرها را ببریم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 19:21  توسط مهدی  | 

خانم ها مثه چی میمونند

خانم ها مثل رادیو هستند

  • هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند

  • از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند

خانم ها مثل چسب دوقلو هستند

  • اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید

خانم ها مثل موتور گازی هستند

  • پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند

  • اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند

  • اول شیرین و بعد تلخ می شوند

خانم ها مثل موبایل هستند

  • هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

خانم ها مثل گچ هستند

  • اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند

خانم ها مثل كنتور برق هستند

  • هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود

خانم مثل فلزیاب هستند

  • هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 19:6  توسط مهدی  | 

مرد چهار زنه

دوستی داشتم لرستا نی           یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز          همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش        كه لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا بركت !     تو چگونه كنی ز جا حركت

گفت : این كار ماجرا دارد              هر یكی حكمتی جدا دارد

اولی را كه هست خوشگل و ناز         من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا كه شب ها قرینه ام باشد                  سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز                        زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترك، خوش بر و بازوست    خانه دار و نظیف و كد بانوست

دست پختش كه محشر كبراست           بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

ظرف یك سال بسته ام بارم              چون زنی هم ز اصفهان دارم

كشد از ماست تار مویی                         را یادمان داده صرفه جو یی

را دركم و بیش اوستاد ست                         او متخصص در اقتصاد است

او بس كه در اقتصاد پا دارد             بی گمان فوق دكترا دارد

زن چارم كه ختم آنان است                 شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو                 زن چارم بر ای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر                        عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شك            این یكی را كشم به زیر كتك

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 18:54  توسط مهدی  | 

مطالب قدیمی‌تر